Maker

studiohamed

تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم* نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ* كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم. من غريبه‌ي ديروزم، آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا؛ پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي، يه دنيا يادم کني !
Visit on Facebook

studiohamed’s Applets